امروز پنج شنبه , ۲ شهریور , ۱۳۹۶ شما در دانلود مداحی هستيد.

دانلود مداحی مهدی سلحشور به نام گلچین فاطمیه ۹۳

پخش آنلاين مداحي اختصاصي دانلود مداحی

دانلود مداحی مهدی سلحشور به نام گلچین فاطمیه ۹۳

دانلود مداحی مهدی سلحشور به نام گلچین فاطمیه ۹۳

گلچین فاطمیه ۱۳۹۳

از حاج مهدی سلحشور

۱-مصطفی جان جهان است بود فاطمه جانش(شعرخوانی)

۲-که گمان داشت که با آن همه اجلال و شرف(روضه)

۳-یا فاطمه همدم و غمخوارم(زمینه)

۴-زینب دختر من زینب کوثر من(واحد)

۵-اشکای روضه تو قیمت داره(شور)

۶-به زیر نور کمی از هلال نازک ماه(روضه)

 

 

مصطفی جان جهان است و بود فاطمه جانش
زهی آن جان گرامی که فدا باد جهانش
آنکه جبریل، گه خواندن او صاف جلالش
لرزد و تاب تکلّم دهد از دست، زبانش
عقل کل، صورت او سینۀ او بوسد و بوید
که بود روی خدایش که بود بوی جنانش
آسمان گو بشکافد جگر دشمن او را
که شهاب آمده پیکان و هلال است کمانش
شهریایان جهان را به گدائی نپذیرد
آن گدائی که در خانۀ زهراست مکانش
می نهد پای جلالت به سر بال ملائک
ناقۀ او که بود در کف جبریل عنانش
انّما آیه ای از قصّۀ تطهیر و جودش
هل اتی سوره ای از دادن یک قرصۀ نانش
تا ننازد به خود آدم که منم اشرف عالم
حق به گلزار جنان فاطمه را داد نشانش
فخر موسی است که در دست عصا گیرد و آید
به بیابان مدینه، شود از شوق شبانش
چه بگویم به مدیحش چه بخوانم به ثنایش
که خدا کوثر و تطهیر فرستاده به شانش
در صف حشر بگو شعله کشد آتش دوزخ
شیعۀ فاطمه در دست بود خطّ امانش
این همان سّر خدائی ست که از کلّ خلایق
داشته پیش تر از خلق، خداوند نهانش
اوست آن لیلة قدری که کسش قدر نداند
گر چه گردند زمان ها همه شهر رمضانش
این همان است که مرهون کرم بوده و باشد
همه آباء جهان و همه ابناء زمانش
خانۀ شیر خدا محو دعا مات نمازش
مسجد ختم رسل مات سخن محو بیانش
آن که افکنده علی را زکلامش به تحیّر
چون شناسند به علم و خرد و وهم و گمانش
عرش و فرش و ملک و جنّ و بشر حوری و غلمان
همه گویند ثنا هم به نهان هم به عیانش
گر به حیدر نگری همسر او دار و ندارش
ور زاحمد شنوی دختر او روح و روانش
دین بود زنده به خلق نبی و بازوی حیدر
هر دو نازند به زهرا که هم این است و هم آتش
ریزد از دوستی فاطمه، باران معاصی
همچو نخلی که سرازیر شود برگ خزانش
میهمانخانه زهراست همه عالم هستی
که نشستند همه خلق خدا بر سر خوانش
رحمت و عفو خدا دور زند گرد سر او
که بود روز جزا چشم محمّد نگرانش
کاهی از محنت او را نکند کوه تحمّل
که بهم میشکند قامت از این بار گرانش
صلوات همه از پیر و جوان تا صف محشر
به علی بی ابیطالب وزهرای جوانش
مصطفی دل دهد از دست که هنگام تکلم
شنود بوی خدا از نفس مشک فشانش
مسجد و کوچه و خانه همه جا سنگر او شد
داشت تا جان به کف و بود به تن تاب و توانش
به علی دوستی فاطمه نازم که در این ره
مانده بر سینه و بازو دو مدال و دو نشانش
اسوۀ شیعه بود فاطمه در خطّ ولایت
تا به دل شوق نماز است و لب بانگ اذانش
شیعۀ فاطمه آنست که پیوسته بجوشد
خون زهرا و حسین بن علی در شریانش
شیعۀ فاطمه از سیلی باطل نهراسد
گِرد حق گردد و باکی نبود از سرو جانش
شیعه خاک قدم آل علی را نفروشد
گو جهان را همه بخشند کران تا به کرانش
پدر و مادر و ذریِّۀ ما تا صف محشر
به فدای پدر و شوهر و مام و پسرانش
میثم این گونه حمایت کند از مکتب زهرا
تا بود طبع و بیان و قلم و دست و زبانش
غلامرضا سازگار

حضرت زهرا (س)

فاطمه جنّت و ذریّۀ او گل هایش
شیعیان برگ و علی سرو و نبی طوبایش
قرص خورشید محمّد (ص) که خدا را دیدند
در مه طلعت پوشیدۀ ناپیدایش
کیست این دخت که گلبوسۀ بابا شکفد
گه ز بازو، گهی از سینه، گه از سیمایش
جان آبای همه، هستیِ ابنای همه
به فدای وی و آبای وی و ابنایش
بود زآغاز به بوسیدن دستش مأمور
عقل اول که ملک بوسه زند بر پایش
به محمّد (ص) قسم این عالم هستی نسلی
خوب تر نیست زسادات بنی الزهرایش
آفتاب آتش سوزان شودش روز حساب
هر که در سایه زهرا نبود مأوایش
شعله بر دوزخیان لاله صفت خنده زند
نگهی سوی جهیم افتد اگر فردایش
وای برمن، من و مداحی آن زهرائی
که ثنا گفته خداوند جهان آرایش
علی انگشت به لب مات کمال و علمش
خواجه اسری مبهوت قد و بالایش
شمع حسن ازلی سوختۀ بزم علی
آسمان ها همه پروانۀ بی پروایش
عبد معبود که معبود به او می بالد
دخت توحید که مادر شده بر بابایش
بود یکتا چو خدای احد جل جلال
گر نمی گشت ابر مرد جهان همتایش
خازن جنت اگر دل به ولایش ندهد
نیست جز در شرر نار جهنم جایش
روح ما بین دو پهلوست نبی را نه عجب
گر دهد جان به علی از دم روح افزایش
لیلة القدر بود، گیسوی او تفسیرش
مطلع الفجر بود، طلعت او معنایش
هر که شد سائل او خلق جهان سائل او
هر که شد بندۀ او بنده همه دنیایش
هر که دلداده به او شد همه دلداده او
هر که آوراه او شد همه رهپیمایش
سند طاعت، پروندۀ عصیان گردد
اگر امضا نکند فاطمۀ زهرایش
داده جبریل دل از دست که مدح زهرا
آیۀ وحی شده بر لب شکّر خایش
عیسی مریم، از نفخۀ او اعجازش
موسی عمران در وادی او سینایش
خالق هر دو جهان مفتخر از توحیدش
خواجۀ هر دو سرا شیفتۀ تقوایش
آیۀ نور بود ذرّه ای از خورشیدش
سورۀ دهر بود قطره ای از دریایش
برتر از جنّت و فردوس، عطای دستش
خوش تر از زمزمۀ حور صدای پایش
فضّه ای داشت که نشنیده کسی تا سی سال
غیر قرآن، سخنی از لب گوهر زایش
تا قیامت به زنان درس حجاب آموزد
چهره پوشیدن از دیده نابینایش
هر که با مهرش گلزار جنان طوبی، له
هر که با بغضش، در قعر سقر، مأوایش
مصطفی چشم، همه، نا نگرد بر رویش
مرتضی گوش، همه تا شنود آوایش
که گمان داشت که با آن همه اجلال و شرف
بین دیوار و در آزرده شود اعضایش
پای بفشرد که قرآن نرود از دستش
دست بگشود که از پا نفتد مولایش
تا ابد چهرۀ پیغمبر و روی قرآن
سرخ ماند زکبودی رخ زیبایش
خواست بازوی علی را بگشاید افسوس
دست بشکسته نبودی به کمک یارانش
اشک می ریخت بر او دشمن و او در دل جمع
گریه می کرد به یاد علی تنهایش
او نفس می زد و زینب زنفس می افتاد
او به لب یا ابه این نالۀ وا اُماّیش
بس که بر غربت مولا زجگر آه کشید
ماند یکباره به لب نالۀ جان فرسایش
حاجت میثم یک عمر همین بوده و بس
که دم مرگ بود نالۀ یا زهرایش
غلامرضا سازگار

برچسب ها